Nuclear Chrades

Islamist Regime (IR) of tyranny has SURVIVED 33 years by creating a PERCEPTION of anti-West/American/Israeli posture. In reality, it is NO THREAT to anyone, except to Iranians. Its sole purpose is to continue to pump Iran's oil and gas, sell it and enrich its cronies and pay its forces of oppression inside and APOLOGISTS abroad.

 

IR needs US oil well 'revival' technology (Fracking) to stop its declining OIL production. At current rate, it will cease to be a net oil exporter in less than 5 (possibly in less than 3) years.

 

Nukes red herring saga has kept the public in Iran and US amused for 12 years. Its consumption date is passed and regime needs to bring in US OIL experts in a hurry. That is the real reason behind bringing this game of Charades to an END.

 

However, it has to make all sides agree to do it in steps to make it believable. That is why we shall witness a gradual stepping back rather than an abrupt change. If regime is successful oppressing descent, it will move to re-established formal relations with the US in less than a year.

 

As AhamadiNejad said in response to Obama's "all options are on the table": "IR not only has options ON the Table, but it also has options UNDER the table". 

 

Free Trade is NOT FAIR

Free Trade is an oxymoron. Trade has to be fair. How can a Free Democracy compete in manufacturing with a Communist Dictatorship or a tyrannical regime without labor and environmental protection laws? That is impossible

 Unfair trade, encouraged by removal of tariffs and lax import controls, has destroyed more than 14 million American jobs and closure of over 50,000 US based factories. A similar situation exists in most parts of Europe.

Free Trade is not helping people in poorer countries. Instead of democratizing these societies, it is creating INDUSTRIAL FEUDALISM.

 

When it came to China policy, the argument was that free trade with China will lead to democratization of China. After 20 years, not only this has not happened, but China has become a Communist Tyranny funded by Western and now global corporate greed.

 

This trend has continued unabated with either US political party in power. It is not a Democrat versus Republican issue. The reason given by politicians paid by corporations is that we live in a global market and US companies need to market their products abroad. You can see the fallacy of that argument as jobs are lost in the US and Apple iPhone accounts for over a Billion dollars in trade deficit.

  

Tax laws encourage this profiteering by corporations. US corporations are not required to pay taxes on income earned abroad unless that money is brought back to US. This is in contrast to Individual tax payers who are required to pay taxes on any income earned abroad. Unfair Tax laws encourage corporate hording of profits abroad without paying any US taxes. A conservative estimate puts untaxed earnings by US corporations abroad at over 1.3 Trillion dollars.

 

The situation has become critical. US Dollar has lost half of its value over the last 3 years, evident by the rising price of Gold and independent currencies, such as Swiss Franc.

 

Stop corporate greed destroying jobs and enabling tyranny. Make Trade Fair!

همه را نمیشود همیشه خر کرد

برخی را همیشه میشود خر کرد. همه را میشود برای مدتی خر کرد.  ولی همه را نمیشود همیشه خر کرد. (ترجمه خودمونی گفته ابراهام لینکلن)
حالا که همه فهمیده اند که اصلا نباید در انتخابات رژیم رای میدادند و رژیم در خطر است، باز اینها میخواهند جلو بیفتند و رهبری مخالفت با رژیم را بدست بگیرند.
از قدیم گفتند که اگر میخواهی جنبشی را که در حال آغاز است به بیراهه ببری، برایش یک رهبر خودی پیدا کن. 
در دو جمله همه چیز را میتوان آشکار کرد:
۱. هدف جناح اصلاح طلب رژیم جز حفظ رژیم جمهوری اسلامی نیست.
۲. رای دادن در انتخابات هر رژیمی یعنی رای دادن به آن رژیم.

 

برای حل کردن معادله اول آنرا ساده کنید

این جوابیست کوتاه برای آنها که اصلاح طلبان را تنها راه چاره میدانند و تنها آلترناتیو دیگر را هم مجاهدین میخوانند:

وقتی با پیش فرض غلط و معادله غلط وارد میشی با نتیجه غلط هم خارج میشی. معادله یا مجاهدین یا اصلاح طلب (رفرمیست اسلامی) در کل اشتباهه.  این یک مبارزه سیاسی برای قدرت نیست. تنها معادله اینجا آزادیخواهی در مقابل جمهوری اسلامیه. این مبارزه برای آزادیخواهی و مردمسالاری و به جهنم فرستادن رژیم ظلم و ستم، دروغ و فساد جمهوری اسلامی و نجات ایران و مردمشه. 

در این معادله یک متغیر یعنی زمان نابودی جمهوری اسلامی یا نجات ایران وجود دارد که تابع قیام مردم ایرانست. 

این در جواب این مقاله http://leviathank.wordpress.com/2011/09/10/iran_damned_reformists/ بود.

 

Maserti coming to Iran!

This comment was NOT published by TB and was in response to this article:

 

http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2011/09/maserati-coming-to-iran-sarkozy-warns-of-an-attack-new-iaea-report.html

 

Interesting compilation. Let's see what the TB editor wants the reader to perceive: 

 

(1) Islamist Regime (Tyranny of Lies and Corruption) is a sane butting democracy that has no ambition to build nuclear weapons and the crazy French President now wants to bomb Iran after enjoying several months of bombing runs over Libya.

 

(2) Saudis and Arabs in general are also crazy and the Islamist Regime has never fomented trouble at the yearly haj pilgrimage or any other occasions. It has never sent money and weapons to Shiites in these countries, including Yemen and Bahrain or tried to foment religious hatefulness.

 

(3) Islamist Republic is a bastion of prosperity and stability in the Middle East, so much so that ordinary people are ordering half a million dollar (250% import duty) Maseratis to drive in 5 mph Tehran streets. Of course there are a few who enjoy the stolen $350B of oil income, which coincidentally also pays for IR's lobbies in the US.

 

(4) IR's only real opposition, now enjoys family visits and we should rest assured that his situation will get better and all those other thousands who are being killed and tortured everyday are FAKE opposition. In fact the 70 or so real opposition to the regime were just pardoned by the grand Mullah himself. All the rest are either spies, terrorists or in general trouble makers who deserve the treatment they are getting. An average of 3 executions a day is just routine!

 

I guess that just about covers it. Missed anything?

مأموریت شگفت انگیز ژنرال هایزر

در اوایل بهمن ماه خبری حیرت انگیز به من گزارش شد که ژنرال هایزر چند روزی است در تهران اقامت دارد. من در هفته‌های اخیر از هیچ چیز تعجب نمیکردم. ولی‌ ژنرال هایز شخصیت کوچکی نبود. وی در مقام فرماندهی کلّ نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی‌ چند بار به تهران آمده و هر بار از من تقاضای ملاقات میکرد.

 

مسافرتهای ژنرال هایزر به ایران جنبه تشریفاتی نداشت و او برای دیدار با فرمانده قوای مسلح ایران که یکی‌ از کشورهای عضو پیمان مرکزی بود، به ایران می‌آمد.

 

رفت و آمدهای ژنرال هایزر از چند ماه قبل برنامه ریزی میشد. ولی‌ این بار جنبه‌ای اسرار آمیز داشت. نظامیان آمریکا، با هواپیماهای خود میآمدند و می‌رفتند و طبیعتاً تابع تشریفات معمول نبودند. از امرای ارتش در باره مسافرت ژنرال هایزر سوال کردم. آنها هم چیزی نمیدانستند. حضور او در ایران واقعا شگف انگیز بود و نمیتوانست اتفاقی و بدون دلایل بسیار مهم باشد.

 

حضور ایشان، کم کم علنی شده و روزنامه‌های شوروی نوشتند که ژنرال هایزر برای تدارک یک کودتای نظامی به ایران آمده است. در حقیقت درج این مطلب یک نوع اختار بود. اندکی‌ بعد نشریه هرالد تریبیون، چاپ پاریس، به شورویها و سایٔر دول اطمینان داد که ژنرال هایزر، نه برای تدارک یک کودتا، بلکه برای جلوگیری از آن به ایران سفر کرده است و سر انجام روشن شد که نگرانی‌ اصلی‌ رهبران آمریکا وقوع یک کودتای نظامی در ایران است

 

آیا چنین خطری وجود داشت؟ تصور نمیکنم. زیرا افسران ارتش ایران به دفاع از تاج و تخت و حفظ قانون اساسی‌ سوگند یاد کرده بودند و مسلما تا هنگامی که از این قانون تخلف نمی‌شد دست به هیچ اقدامی نمیزدند. احتمالاً سرویس‌های اطلاعاتی‌ آمریکا می‌دانستند که برنامه زیر پا گذاشتن قانون اساسی‌ در پیش است. پس میبایست از بروز عکس العمل در ارتش ایران جلو گیری کنند. هدف مسافرت ژنرال هایزر به ایران جز این نبود. بالاخره من یک بار ژنرال هایزر را به اتفاق سفیر آمریکا، آقای سالیوان ملاقات کردم. تنها چیزی که مورد علاقه هردوی آنها بود دانستن روز و ساعت حرکت من از ایران بود. ژنرال هایزر از ارتشبد قرباغی، رئیس ستاد ارتش خواست که ملاقاتی بین او و مهدی بازرگان ترتیب بدهد. ارتشبد قرباغی این تقاضا را به من گزارش داد.

 

نمیدانم در این ملاقات چه گذشت، میدانم که ارتشبد قرباغی از تمام قدرت خود استفاده کرد تا فرماندهی ارتش ایران را از هر گونه اقدام و تصمیمی باز دارد. او اکنون تنها کسی‌ است که از جریان این مطلب اطلاع دارد. زیرا فرماندهان و امرای ارشد ارتش ایران یکی‌ پس از دیگری به قتل رسیدند و تنها ارتشبد قرباغی بوسیله مهندس بازرگان از قتل نجات یافت.


پهلوی دوم پادشاه ایران در کتاب پاسخ به تاریخ

جنبش سپید

در اینکه این رژیم به پایان خط کنونی خود نزدیک میشود شکی نیست. اینستکه شما به سختی کسی را پیدا خواهید کرد که از بقای رژیم طرفداری کند.
در اینجا باید هشیار بود که اصلاح کاغذی جمهوری اسلامی (قانون اساسی) را با ریشه کن کردن نظام دروغ و فساد اشتباه نگیریم.
ساختار رژیم دروغ و فساد جمهوری اسلامی در طول ۳۲ سال بر ۳ پایه استوار شده که تنها با از میان بردن آنها میتوان به آزادی فردی، برابری حقوقی و عدالت اجتماعی رسید.
این ۳ پایه از این قرارند:
 ۱- تاراج اموال و درآمدهای ملی از نفت و سایر معادن و ذخایر طبیعی.
 ۲- برتری روحانیون و آقازاده ها و  طرفدارانشان در همه امور  .
۳- انحصار صنایع و شرکتها  و در اختیار گذاشتن قدرت و امکانات مالی به رژیم و اطرافیانش و سپاه پاسداران رژیم.
 اینستکه سخن زیبا گفتن را باید از سخنان کاری جدا کرد. میزان  "ساختار شکنی" سخنان هر فرد و گروهی را میتوان با ۳ مورد بالا اندازه گیری کرد. آیا آنچه پیشنهاد میشود این ۳ پایه را در هم میکوبد یا خیر؟
برای مثال پیشنهاد 'من نوعی' (جنبش سپید) اینست:
۱- تحریم کامل هرگونه رای گیری تا سقوط رژیم
۲- تحریم پرداخت وجه به رژیم و سازمانهای مربوطه
۳- اعتصاب عمومی
۴- طرح پیشنهاد برای تقسیم برابر سهام شرکتهای نفت، گاز و مخابرات و کلیه شرکتهایی که با استفاده از اموال و ذخائر و معادن طبیعی ایران بنا شده اند، به تمام ایرانیان
۵- تقبل اینکه تنها درآمد حکومت آینده ایران مالیاتی باشد که ملت آنرا تعیین کرده باشد و دولت در استخدام ملت باشد
تا زمانی که درآمد ملی در انحصار حکومت و قدرت و مال در انحصار طرفداران رژیم باشد، در بر همین پاشنه میچرخد. حتا اگر اسم رژیم عوض شود و قانون اساسی آن "اصلاح" شود، باز هم همین آش است و همین کاسه.


آرمانی برای سال نو

زمانی که دروغگویی همه گیر شد، راستگویی میشود امری انقلابی. به راستی انقلاب کنیم و این رژیم دروغ و فساد را ریشه کن کنیم. از رنگ و ریا دور شویم و به راستی و روشنایی نزدیک شویم.
برخیزیم نه از برای کسی بلکه برای زدودن سیاهی دروغ  و فساد از خود و سرزمینمان و بازگرداندن سپیدی راستی و درستی. باشد که در این سال نو روشنایی اهورایی بر تاریکی اهریمنی پیروز گردد. ۷

بازخورد چهار شنبه سوری

اینترنت در تهران بعد از نزدیک ۲ روز به کار افتاد. چهارشنبه سوری موقعیت استثنایی بود. نیروهای رژیم فقط توانسته بودند که در میدانها مستقر شوند و خیبانها و کوچه ها در دست مردم بود.

متاسفانه این موقعیت به همت سبزلله و مزدوران حرفه ای که هدفشان گمراه کردن مردم هست از دست رفت. میتوانستیم با هماهنگی و برنامه ریزی ضربه سختی به نقاط حساس دشمن بزنیم، در عوض انرژی این شب تبدیل  به ایجاد سرو صدای زیاد و آزار همسایه ها شد

نیروهای رژیم حتا برای گشت هم وارد خیابانها و کوچه ها نشدند که این خود نشانی بود از ترس رژیم از ضربه خوردن

تاسف بیشتر از اینست که فرهنگ ما حتا از لیبی هم در آزادیخواهی پست تر است. موالیگری چنان با ما اجین گشته که چشممان همچنان به دنبال ناجی میگردد و به جای فرمان خرد منتظر وحی رهبران سبز اللهی هستیم و امید واهی سبز

در این میان عده ای نا امید شدند و بسیاری هم به این نتیجه رسیدند که از راه جنبش سبز به نتیجه نمیرسند

مانیفست

بیایید به جای فرد پرستی و دنباله روی یا ضدیت با افراد، اصول خواستهای اکثریت ایرانیان را در یک صفحه بنویسیم و از آن انتقاد کنیم. برای آغاز و مثال.

خواست ایرانیان اینستکه حکومت ایران، حکومت مردمسالاری و بنا بر سه پایه غیر قبل نزول باشد:

  1. آزادی: آزادیهای فردی و اجتماعی ...تعریف یا اشاره به بیانیه حقوق بشر
  2. برابری: همه ایرانیان از هر جنسی، زبانی، قومیتی، مذهبی ... از لحاظ حقوقی برابرند و اموال ملی ایرانیان به همه ایرانیان متعلق است
  3. عدالت:  ایرانی تا زمانی که در دادگاه معتبری محاکمه و جرمش ثابت نشده بیگناه است و هیچ دادگاهی حق ندارد حکم مجازات غیر انسانی و زجر آمیز صادر کند